یادواره شهدای مفقود الجسد
برادر شهیدم سلام
من و تو هر دو یک چیزی را گم کردیم
تو نامت را گم کردی شدی گمنام
من خودم را گم کردم شدم...
برادر شهیدم حالم خوبست
همه چیز عالیست
هنوز هم ذکر شهدا شرمنده ایم روی لب های ما جاریست
برادر شهیدم سلام
به تو سلام می کنم چون به ما گفتند تو نمی میری
گفتند همیشه زنده ای نزد پروردگارت
یک سوال
خدا هنوز زنده است؟
من اینجا پیدایش نمی کنم
اینجا هوا گرگ و میش است
یعنی میش ها ذاتا گرگ اند
چقدر هوا تاریک است
می گویند ستاره ای، می گویند ستاره ها نور دارند
تو هم داری؟
اگر داری برای خودت نگه دار
من همین هوای تاریک را دوست دارم
تو را هم دوست دارم
درست فقط از پشت قاب عکست
همان قاب عکسی که به من می خندی
آره بخند
به من و همه ی دغدغه های من و همکلاسی هایم بخند
چون من هم به دنیای بدون تو و همسنگرانت می خندم
آنقدر می خندم که گریه ام می گیرد
و بعد از تو شهر است که بی تو مرا حبس شده
برادر شهیدم
آیا تو هنوز برادر منی؟
شاید هم اگر باشی نسل های برادری من و تو به خیلی قبل تر برگردد
و شاید زمان هابیل و قابیل
مرا بخشش
فکر کنم امانتی های تو را گم کردم
کاش همه ی گم شده های عالم شبیه گم شده های تو بود
مثل نام مثل پیکر مثل پلاک مثل سر مثل بدن
نمی دانم چرا کف کفش هایم خونی است؟
شاید خون تو باشد
سلام یه تو که نمی شناختمت
و حتی وقتی که آمدی و برای تو کنگره و همایش و شب خاطره هم گرفتیم نشاخته بودمت
شاید جنگ اصلا برای من نبود
شاید من تو را نمی شناختم
حالا همه ی اینها می گذرد
و بالای سر قبرت
که جای پدر و مادرت
خواهر و برادرت
و شاید همسر و فرزندت
فقط من ایستاده ام
و هر چه می گردم روی سنگ قبرت اسمت را پیدا نمی کنم
دوباره نامت گم شده است
دوباره از اول می نویسم
برادر شهیدم سلام

پروفایل من: