ستون تانک های دشمن در حال پیش روی بود. تک تیرانداز دشمن که از صبح چند رزمنده را زده و خط را قرق کرده بود، از پشت عدسی دوربین تفنگ؛ لب خاکریز را زیرنظر داشت تا با کوچکترین حرکت شلیک کند. همه زمین گیر شده بودند، خط در حال سقوط بود. فرمانده سینه خیز از جمع دور شد آماده شلیک پشت خاکریز دراز کشید، فریاد زد:
-«با صدای تکبیر من یه داوطلب دریا دل بلند شه حواسش رو پرت کنه بزنمش.»
همه یکدیگر را نگاه کردند. ایستادن همانا و شکار تک تیر انداز شدن همان. اما اگر کسی نمی ایستاد فرمانده می افتاد.
صدای تکبیر فرمانده که بلند شدناگهان بیست و دو نفر بچه های دسته ایثار سر پا ایستادند، تک تیرانداز دشمن سردرگم دنبال هدف ثابتی می گشت که صدای شلیک فرمانده بلند شد.
آر پی چی زنها بود که در بیایان پخش شده بودند، به دنبال تانک ها برای شکار می دویدند.
_______________________________________________________________
لطفا به وبلاگ گروهی ما هم سر بزنید.
اگه مایل بودین لینکمون کنید و به ما اطلاع بدین تا لینکتون کنیم.
www.cheshmandazema.blogfa.com